الان پیام یکی از بچه های دانشگاه رو دیدم
گفت امروز دیدمت دیدم خسته بودی
انگار یه چند ثانیه نخواستم قوی باشم
ولی بعدش استادم احوالمو پرسید گفتم خوبم
اونم مثل همیشه قاطعانه
با لبخند
با دوستم یه مسیری رو پیاده اومدم که تنها نباشه.
با زبون روزه
گفت از دم دانشگاه سوار مترو شد
گفتم نه میام
میدونی آخرش چی گفت
گفت زهرا چرا ایکی در به خودت سخت میگیری؟
الان نمیدونم در مورد این چه واکن شی نشون بدم
مثل همیشه بگم خب باید چه کار کنم؟
با بشینم باورش کنم یا چیز دیگه؟
الان خیلی چیرا رو سرم خراب شده
ولی هنوز میخوام قوی باشم و بگم اشکال نداره دونه دونه حلش میکنم.
ما را در سایت سلام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 73