من و مامان بزرگم داشتیم حرف میزدیم
مامان بزرگم گفت که ایشالله نمره امتحانت خوب بشه
که این گریه نکنه
مامانم گفت این یاغی شده دیگه ده دوازده میشه
مامان بزرگم یه شعر خوند در مورد طمع
گفت من دعا میکردم نیفته
خدا شاهده خیلی اذیتم کرد مامانم سر نمره هام
با این که نمره هام خوب بود
همش سوال چرا
چرا فلان نشدی
میدونی چیه خسته ام
هر وقت دیگه حرف نمره میشه حالم بد میشه
شاید به خاطر همینه که سر امتحانا نه میتونم درس بخونم و هم حالم بد میشه
ما را در سایت سلام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 65