نامه

خرید بک لینک

سلام

ممنون از این که این چندوقت حرفامو گوش دادی

این که باعث شد سکوتم رو بشکنم و حرف بزنم

خواهرم به من میگه تو صفر و یکی

هنوزم هر لحظه حرف زدن برام خیلی سخته.چون از خیلی چیزا میترسم.

این که الان سعی میکنم مراقب خودم باشم

امیدوارم باعث شه مامانم نگرانم نباشه و کمتر کنترل کنه

این که هنوز سعی میکنم مامانم رو از رابطه من و خواهرم بیرون کنم

این که دارم سعی میکنم نگران بقیه به خصوص مامانم نباشم. با این که خیلی سخته.

این که همش میخواد همه کاری رو خودش بکنه و خسته میشه و من نمیتونم ببینم.ولی سعی میکنم.

سعی میکنم فقط وظیفه خودم که دوتا چیزا انجام بدم.ولی مامانم مثل مسابقه طناب کشی میخواد اون دوتارو کنترل کنه. که انرژی خیلی زیادی ازم میگیره

مهمترین چیز

اینه که از هر طرف به مامانم میرسم

گفتی با مامانم حرف بزنم

نتونستم

این که هر اتفاقی بیفته مثلا مامانم از اتفاقاتی که افتاده پی ببره

این که حالش بد شه و....

همه ی اینا باعث میشه دوباره من سکوت کنم

به خاطر همین نمیتونم

وقتی مامانم وارد یه چیزی میشه من عقب نشینی میکنم

هر کاری کردم نتونستم با مامانم حرف بزنم

نمیدونم باید چه کار کنم


سلام...

ما را در سایت سلام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 4:36

صفحه بندی