خیلی سخته برای یه ادم که همیشه سکوت کرده
الان داره حرف میزنه
جلوی 3 نفر واسه
تحمل یکیش هم سخته
این که هی مامانم رو از رابطه من و زهره بیروم کنم و مامانم از یه در دیگه وارد میشه
این که بابات مثل همیشه با اسم اخلاق و هزارتا چیز دیگه بخواد جلوی دعوای م ارو بگیره و آخرش هم سردرد و قهر
من یه عمر سکوت کردم ولی مساله حل نشد.باید یذارند ما دوتا خودمون مسالمون رو حل کنیم.
بعد سر ظرف شستن هر روز هر روز مصیبت و احساس مصیبت دارم
این که هر لحظه نگرا نم ماما نم بگیره
این که زهره هنوز اسمش رو سر من خالی مسکته با مقایسه اش با من و تحقیر کردن من
این که دم از بچگی زهره نفهمیده اون خواهر من که مامان بابای من
الان که دارم مینویسم باز هم میترسم
ما را در سایت سلام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 59