نمي دونم دارم يه کاري ميکنم درسته يا نه
وقتي اتفاقي برام ميفته شروع ميکنم براي خودم نوک ذهنم با احساساتم تعريف کردن
امروز مثل بچگيام ترسيدم
زدم به ظرف سس رو شکوندم
مثل بچگيام ترسيدم
شروع کردم ارو م ارو م جمع کردن شيشه ها
ريختم تو سطل آشغال راهرو
بقيه هم دختر داييم جمع ميکرد
ريخت تو سطل آشغال آشپزخونه
به مامان بزرگم هم گفت
و دختر داييم گفت فدا سرش
نميدونم چي داشت مامان بزرگم بهش ميگفت
ياد زهره افتادم که ميگفت تو وقتي خراب کاري ميکني صداشو در نمياري
اگر من اشتباه کنم همه بهم چيز ميگند
دلم ميخواد بهش بگم
چرا وقتي من گريه ميکردم کسي چيزي نمي گفت
نميگفت چرا گريه ميکني
چه هنگام تري چه هنگام عصبانيت
فقط تو و مامان کاري کرديد که گريه هم نکنم
ميدونم شما هم تقصير نداريد
ميشه منم فقط الکي حرف بزنم و گريه کنم
هرچي تو دلمه بگم بدون اينکه مغزم خطاهامو ايراد بگيره
اين خواست من هم غير منطقيه
سلام...ما را در سایت سلام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 54