ميدوني تحمل شرايط سخت محاسني هم داشته
ديروز:)
باعث شده قشنگ حرف ديگران رو گوش بدم و همدردي بکنم .
و اين مستلزم اينه که خودت رو درنظرنگيري حتي اگر بهت فوش بده معقول به حرفاش گوش بدي و اضطراب و ... درک کني و اون نميخواد واسش راهکار بدي ميخواد حرفاشو بشنوي
ولي ديروز ناخوآگاه به خواهرم خنديدم.شايد نشانه خوبي باشه برام
همه ي عمر شنونده حرفاي ديگران بودم . و احساسات خودم هيچ بودند.
نميدونم چرا داره از چشام اشک مياد .شايد هروقت يه زخم از وجودم و مي نويسم اينجوري بشه.
داشتم مي گفتم خواهرم داشت از سر کارش تعريف ميکرد و قراره برا جاي جديد و حقوق بالا واينگه بهشون نميکنه که ميره اونجا که دلشون نسوزه.خندم گرفت ولي جنبش کردم.بهش گفتم چرا بايد دلشون بسوره؟گفت همکارام ناراحت ميشود.حرفايي که آه مظلوم و به سزاي اعمالشان و... داشتم از خنده ميکردم.نه اين که خنده داشت.خنده ام گرفته بود مثل هميشه همه بد و خودش مظلوم و با اون پررو بودنش.مغزم دستور ميده نگو پررو چشم.
انگار تو نوشتن و حتي صحرا کردن راحت تر شدم.اميدوترم دوباره برنگردم حالت قبل
سلام...ما را در سایت سلام دنبال میکنید
برچسب: عنوان ندارد,این وبلاگ عنوان ندارد, نویسنده: بازدید: 56